جمعه 1389/12/20

مینویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد...

   نوشته شده توسط: عاطفه    نوع مطلب :عاطفه نوشت ها ،

زبان در تنگنای غمازی کلمات ، گرفتار نیست

میدانم که خاموشی ام را تمام وکمال میشنوی

قضا ، حریف قدری نیست ! اندیشه ام سراسیمه اش نمیشود

اجازه ها وبهانه ها در جسارت پلکهای خیسم بی صرفه ترینند

خدایا نگفته میدانی که اشک ، این قافله ی مبتلا ، وجهه میطلبد

تمام هستی ام را در چشمهایم خلاصه میکنم

نگاهم را هرگز به آسمان نمیدوزم

میدانم که میدانی ،چشمهای گریزان وبه زیر افکنده ،

قاعده نمیشناسد

اما تورا...

این جمله ی ناتمام را به بزرگیت میسپارم.

 

 


دوشنبه 1389/12/16

چشم از زبان صادقانه تر سخن میگوید...

   نوشته شده توسط: عاطفه    نوع مطلب :دکترشریعتی ،

سوگواری واشک شیعیان برا ی ائمه اطهار(ع) از دیدگاه دکتر

شریعتی

توده مردم اهل تشیع ،مظهر وفاداری به حقیقت واخلاص وعشق

شوروفداکاری وجانبازی درراه علی(ع) و ادامه دهندگان راه علی در

دوره هایی که زوروشکنجه وقتل وعام برزندگی توده حکومت میراند

ولبی را که به نام او باز میشد میدوختندوخونی را که با مهر او گرم 

میشد میریختند واز خاندان پیغمبر سخن گفتن پاداشش پوست کندن

 وسوزاندن بود

واما امروز نیز مردم ما همچنان عشق میورزند همچنان دوست میدارند

همچنان به این خانواده وفادارند...وهنوز از در این خانه به قصری

معبدی وقبله ای دیگر نرفته اند میبینیم که همچنان سر بر دیوار خانه

فاطمه نهاده اند وبه درد مینالند این اشکها هر کدام کلمه ای است که

توده های صمیمی ووفادار ما با ان"عشق دیرینه"خود را به ساکنان

این خانه بیان میکنند وچه زبانی صادق تر وزلال تروبی ریا تر از زبانی

که کلماتش نه لفظ است ونه خط  ، "اشک"  است

 وهر عبارتش ناله ای ، ضجه دردی ، فریاد عاشقانه شوقی؟

مگر چشم از زبان صادقانه تر سخن نمیگوید؟ مگر نه اشک زیباترین

شعر وبی تاب ترین عشق وگدازاترین ایمان وداغ ترین اشتیاق وتب 

دارترین احساس وخالص ترین"گفتن" ولطیف ترین دوست داشتن

است؟...

تعجب نکنید که من دارم از گریستن دفاع میکنم...

برنامه گریه کردن به عنوان یک کار ویک وظیفه ویک وسیله برای

رسیدن به هدفی وبه عنوان یک اصل ویک حکم چیز دیگریست

وگریستن یعنی تجلی طبیعی یک احساس ،حالتی جبری وفطری از 

یک عشق یک شوق یا اندوه چیز دیگری

رژی دبره (انقلابی معروف فرانسوی): انسانی که هرگز نمیگرید

وگریستن را نمیداند احساس انسانی را فاقد است

توده ما عاشقانه میگرید...هیچ  مذهبی، تاریخی، ملتی، چنین

خانواده ای ندارد خانواده ای که در آن پدر علی است مادر فاطمه

 وپسر حسین ودختر زینب...

ملت ما بر گرد درو بام خانه فاطمه یک فرهنگ پدید اورده است این

تنها ملتی است که در زندگی نوع بشر بر روی خاک در غم خاندان

محبوب خویش ودر عزای قهرمان آزادی وایمان خویش همواره غمگین

وعزادار مانده است وپایمال کردن فضیلت ومحکومیت حقیقت وفاجعه

حکومت جنایت وزور را علی رغم گذشت زمان فراموش نکرده است...


مسئله شفاعت از دیدگاه دکتر علی شریعتی

پیامبر( ص) :

 فاطمه کار کن ، که فردا،من هیچ کاری برای تو نمیتوانم کرد

 

میبینید چه فاصله ای است میان این اسلام با اسلامی که میگوید:

یک قطره اشک بر حسین آتش دوزخ را خاموش میکندوگناهان

 را اگر از کف دریاهاوریگ بیابان هاوستارگان اسمانها بیشتر

باشدمی امرزد...

ودوستی علی ذات گناهان فرد رادر آخرت تبدیل به ثواب میکند

[ کلاه سر کسانی رفته که در این دنیا گناه نمیکنند یا کم گناه

میکنندچون چیزی ندارند که به ثواب تغییر جنسیت یابد!!]

حتی پیغمبر فاطمه اش را از اینکه در برابر عدالت حاکم بر

هستی ودر برابر حاکم بر جهان بتواند یاری کندواز بیراهه

نجاتش دهد مایوس میکند

فاطمه باید خودش فاطمه بشود دختر محمد(ص) بودن آنجا به

کارش نمی اید .اینجا میتواند به کارش بیاید

انهم برای   " فاطمه شدن   " واگر نشد باخته است

 وشفاعت یعنی این،نه تقلب در امتحان،پارتی بازی وقوم

وخویش پایی وباند بازی در محاسبه حق وعدل خداودست بردن

در   نامه اعمال ووارد کردن اطرافیان از دیوار یا درهای مخفی

 به بهشت!!

به صریح قران کسانی هم که پیغمبر وامام از انها شفاعت

میکنندفقط باید خدااذن دهد وطرف صالح برای شفاعت باشد

من نه تنها شفاعت پیامبر را قبول دارم بلکه شفاعت امام را

ومعصوم را نیز،وحتی شفاعت صالحان ومجاهدان بزرگ

راو...چه میگویم؟من معتقدم که زیارت خاک   "  تربت حسین  "

نیز گنهکار را میبخشدواین بدان گونه است که در روح واندیشه

انسانی که به این نمونه های بزرگ انسانیت وایمان

 میاندیشداثری تغییر دهنده وانقلابی میگذاردانسان را دگرگون

میکندضعف ها وترس ها وپلید گرایی هاوبت پرستی ها

 وشخصیت پرستی هاوبردگی زر وزور را در او میکشد... بیماری

 های اراده وغریزه وعادت را که عوامل گناه  و بدی اند در عمق

وجدان او میمیراندواو را انسان بزرگ میسازد وطبیعی است

ومنطقی که لغزش های گذشته اش متعلق به گذشته

میشودو      "  اویی "    که در گذشته بوداواکنون نیست ودیگر نخواهد

بود...

شفاعت در اسلام عامل کسب شایستگی نجات است، نه وسیله

نجات ناشایسته.

هیچ عنصرآلوده وبی ارزشی با هیچ فوت وفنی از صراط

نمیگذرد مگر پیش از آن در این جهان فن عبور از ان را اموخته

باشدوشفیع یکی از این اموزگاران است نه یک پارتی!

حسین شفیع انسانی میشودکه عشق وایمان به او ویاد او

وداستان او وی را مجاهد پروردوگرنه اشک هیچ اثر شیمیایی بر

روی گناهان ادمی نخواهد داشت اگر بر شعوروشناخت و

سرشت او اثر نکند

 

" فاطمه کار کن که من فردا برای تو هیچ کاری نمیتوانم کرد"


تعداد کل صفحات: 2 1 2

www.spadanasoft.com
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic