تبلیغات
هوالسامع
دوشنبه 1392/12/19

نه تو می مانی و نه اندوه؛ و نه هیچیک از مردم این آبادی...

   نوشته شده توسط: عاطفه    نوع مطلب :آزاد ،

برای لود شدن کامل تصاویر کمی تامل کنید 



This is the nature's way of balancing its acts:





















مثل بقیه بودن برای انسان با شرف ننگ ابدیست

برای اینکه نیاتت مخلصانه بشه انگیزتو بتونی کنترل بکنی این ننگ رو به خودت نخر


 مثل بقیه زندگی کرد مثل بقیه مُرد، چه سخن ننگینی است، برای تک‌تک شماها...

 ، یک آدم معمولی بود مثل بقیه،

 هر موقع گرسنه می‌شد غذا می‌خورد مثل بقیه،

تا جایی که جا داشت می‌خورد مثل بقیه، خسته می‌شد می‌افتاد می‌خوابید مثل بقیه،

به شهواتش وابسته بود مثل بقیه،

با تشویق غش می‌کرد مثل بقیه،

ذلیل تمسخرها و تشویق‌های دیگران بود مثل بقیه،

شهوت‌ران بود مثل بقیه، حسود بود مثل بقیه، بخیل بود مثل بقیه، بدبخت بود مثل بقیه،

جهنم رفت مثل بقیه.


یک حماسه‌گر، مثل بقیه نیست وبرای اینکه متنفراست که مثل بقیه باشد متفاوت میشود

 متمایز می‌شودو این یک تاکتیک بزرگ است، 

تو در روحت هست این انگیزه که دوست نداری مثل بقیه باشی ...


مثل بقیه بودن برای انسان با شرف، ننگ ابدیست

برای اینکه نیاتت مخلصانه بشه انگیزتو بتونی کنترل بکنی این ننگ رو به خودت نخر


"استاد پناهیان"


پنجشنبه 1392/11/17

برخی از متاثرکننده ترین عکس های تاریخی جهان

   نوشته شده توسط: عاطفه    نوع مطلب :آزاد ،


عکس های دردناک و ماندگار در تاریخ!! | www.Alamto.Com

کودک و لاشخور عنوان اطلاق شده به عکس معروفی است که در ماه مارس سال ۱۹۹۳ میلادی، توسط عکاس وفوتوژورنالیست سرشناس، کوین کارتر ثبت شد و انتشار آن، در ۲۶ ماه مارس همان سال در نشریه معروفنیویورک تایمز، دنیا را تکان داد.در این لحظهٔ خاصّ، یک کودک خردسال و گرسنه در تلاش برای رسیدن به یک مرکز تغذیه (از مراکز کمکهای غذایی سازمان ملل متحد)، در نزدیکی این مرکز خسته و ناتوان از پای افتاد و درست در همین لحظه یک کرکس (لاشخور)، در نزدیکی او بر زمین نشست. گویی انتظار مرگ کودک را می‌کشید و نظاره گر جان دادن کودک بود تا پس از آن جثۀ نحیف کودک را بدرد و خوراک خود سازد. در این لحظات کارتر به اقتضای موقعیت حرفه‌ای و عنوان شغلی خود، برای ثبت و گزارش این لحظه تلاش کرد و صحنه را بالنز دوربینخود شکار نمود.

هرچند که او بعدها و پس از انتشار این عکس، به خاطر این که برای کمک به دختربچه تلاشی نکرده و او را با لاشخور به حال خویش رها کرده‌است، تحت انتقادات بسیار شدید قرار گرفت



ادامه ی تصاویر

پنجشنبه 1392/09/28

دست های کوچک دعا

   نوشته شده توسط: عاطفه    نوع مطلب :آزاد ،

آنچه در این متن مشاهده میفرمایید  تعدادی ازدعاهای  برگزیده ی کودکان

 4الی 11 ساله ی ایرانی درجشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سالانه توسط

 حوزه هنری تبلیغات اسلامی آذربایجان شرقی و با هدف تعمیق و تقویت دین باوری و گسترش

 فرهنگ دعا و نیایش در تبریز برگزار میشود کودکان و نوجوانان سراسر کشور وحتی خارج از ایران

 می‌توانند خواسته های قلبی خود از خداوند و دلنوشته های خود با حضرت حق را به دبیرخانه این

 جشنواره ارسال فرمایند 

1255350249.jpg 


خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی(!)می‌خوان 


ارزوی من این است که ای کاش مامان وبابام  عیدی من را از من نگیرند انها هر سال عیدی هایی را که منجمع میکنم از من میگیرند وبه بچه انهایی میدهند که به من عیدی میدهند

 


 "کاش تو بهار و تابستونم هوا سرد بشه و هیچ خونه‌ای بخاری نداشته باشه تا مجبور نشم کلاهمو از سرم

دربیارم."(مبتلا به سرطان)

 
خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! 

 
خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد



ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود!


ای خدای صمیمی و قشنگ من دعا می کنم همه ی ماشین های جوجه کشی خراب شوند تا همه ی جوجه های کوچک مادر داشته باشن

خدایا دعا می کنم امسال ایران از تحریم در بیاید تا ما بتوانیم راحت تر چیز هایمان را بخریم و مدرسه ما بودجه داشته
باشدتا آقای یمرلی هر ماه نیاید و از ما پول بخواهد و از این کار خجالت بکشد.خدایا رئیس جمهور امسال هم مثل قبل پرکار باشد

 
خدایا کاش اخبار تمام میشد ودیگر هیچ وقت شروع نمیشد چون همیشه از سیاست حرف میزند


خدایا کاش میشد روزهای  سه شنبه وچهارشنبه وپنج شنبه وجمعه دختر ها مادر وپسرها پدر میشدند وپدرومادر هاهم بچه میشدند تا بچه ها هر عقده ای که دارند سر مادرها وپدر ها خالی میکردند

 
دعا می کنم کلمه های "ت" و "ر" از حروف الفبا حذف شود تا پدرم نگوید سجاد از تو بهتر رضا از تو خوبتر فلانی از تو درسخوان تر است


 من چیز زیادی از خداوند نمی خواهم فقط می خواهم یک کلید کوچکی باشم تا دری که پدرم پشت آن زندانی شده را باز کنم و پدرم هر چه زودتر به خانه بازگردد.


خدایا کسانی که خسیسسن جیباشونو پاره کن وقتی به کسی کمک نمی کنن پولاش از جیبش بریزه


 دعا می کنم همانطور که برای روز مادر ما برای مامان ها مون کادو می خریم و به فکر اون ها هستیم اون ها هم بهفکر ما باشن و برای ما ارزش قائل شن. من آرزو دارم وقتی میرم خونه مامانم بهم بگه : سلام فندقم

 


چهارشنبه 1392/09/20

إنّی کنتُ بوابّــــــاً لقلبـــــــی

   نوشته شده توسط: عاطفه    نوع مطلب :آسمانی نوشت ها ،

 ابوتــراب را گفتنـــد:

 
یا علــــــــی ما فعلتَ حتـــــی نصیرَ علیــــــاً ؟....
 
چه کردی که علــــــــــــی شدی؟ ...
 
فرمــــــــود: إنّی کنتُ بوابّــــــاً لقلبـــــــی ....
 
نگهبــــان دلــــــــــــــم بودم...





بخوان من را منم پروردگارت 

خالقت از ذره ای ناچیز

صدایم کن مرا

آموزگار قادر خود را

قلم را علم را من هدیه ات کردم

رها کن غیر من را سوی من باز آ

منم پروردگار پاک بی همتا

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم

توبگشا گوش دل

 پروردگارت با تو می‌گوید:

تو را در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد

 تو راه بندگی طی کن. 

عزیزا من "خدایی" خوب می‌دانم!

قسم بر عاشقان پاک با ایمان...

 قسم بر اسب های خسته در میدان...

 تورا در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن...

                        تکیه کن بر من

قسم بر روز ...

        هنگامی که عالم را بگیرد نور...

                             قسم بر اختران روشن اما دور...

                                                            رهایت من نخواهم کرد

بخوان من را

 که می‌گوید که تو خواندن نمی‌دانی

تو بگشا لب ....

 تو غیر از من خدای دیگری داری؟

 تو غیر از من چه می‌جویی؟

 تو با هرکس به جز با من چه می‌گویی؟

وتو بی من چه داری؟

                            هیچ!

بگو با من چه کم داری عزیزم ؟

                        هیچ!

رها کن آن خدای دور...

           آن نامهربان معبود...

                       آن مخلوق خود را...

                   این منم پروردگار پاک بی‌همتا

"غریب این زمین خاکیم"

آیا عزیزم حاجتی داری؟

خجالت می‌کشی از من؟


                     بگو  جز من کس دیگر نمی فهمد

به نجوایی صدایم کن...

        بدان آغوش من باز است...              

                                       برای درک آغوشم ...


                                                           شروع کن یک قدم با تو ...

                                                           شروع کن یک قدم با تو...

                                                          تمام گام‌های مانده‌اش... با من

 


چهارشنبه 1392/07/10

مثل منی با مثل اویی بیعت نمی کند

   نوشته شده توسط: عاطفه    نوع مطلب :آسمانی نوشت ها ،

امام حسین علیه السلام فرمود: «لو لم یکن فی الدنیا ملجا و لا ماوی لما بایعت یزید بن معاویة


اگر در دنیا هیچ پناهگاهی


 وجودنداشته باشد [باز هم] با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد.

 

 و در مورد یزید بن معاویه می فرماید: «یزید رجل شارب الخمر، قاتل نفس المحترمة، معلن بالفسق مثلی لایبایع مثله :


 یزیدمردیاست که شراب می نوشد، نفس محترمه را به قتل می رساند، تظاهر به فسق می کند،


مثل منی با مثل اوییبیعت نمی کند.


 



به راستی که چه درمانده اند آنها که چشم تنگ شان را به پنجره های روشن و آفتابگیر کلبه های
 
کوچک دیگران دوخته اند...

و چقدر خوب است، چقدر خوب است که ما- تو و من- هرگز خوشبختی را در خانه همسایه جستجو نکرده ایم.

این حقیقتاً اسباب رضایت خاطر و سربلندی ماست که بچه هایمان هرگز ندیده و نشنیده اند که ما از رفاه دیگران، شادی های دیگران، داشتن های دیگران، سفره های دیگران و حتی سلامت دیگران، به حسرت سخن گفته باشیم. 

تو با نگاهی پر شوکت و رفیع- همچون آسمان سخی- از ارتفاعی دست نیافتنی به همه ما آموختی که می توان از کمترین شادی متعلق به دیگران، بسیار شاد شد- بدون توقع تصرف آن شادی یا سهم خواهی از آن.


من گفته ام، و تو در عمل نشان داده ای:

خوشبختی را نمی توان وام گرفت.
خوشبختی را نمی توان برای لحظه ای نیز به عاریت خواست.
خوشبختی را نمی توان دزدید
نمی توان خرید
نمی توان تکدی کرد...

بر سر سفره خوشبختی دیگران، همچون یک ناخوانده مهمان، حریصانه و شکم پرورانه نمی توان نشست، و لقمه ای نمی توان برداشت که گلوگیر نباشد و گرسنگی را مضاعف نکند.
پرنده سعادت دیگران را نمی توان به دام انداخت، به خانه خویش آورد، و در قفسی محبوس کرد- به امید باطلی، به خیال خامی.

خوشبختی، گمان می کنم، تنها چیزی است در جهان که فقط با دست های طاهر کسی که به راستی خواهان آن است ساخته می شود، و از پی اندیشه های طاهرانه.

نادر ابراهیمی _ چهل نامه ی کوتاه به همسرم


شنبه 1392/06/2

ای همه ی وجودم

   نوشته شده توسط: عاطفه    نوع مطلب :آزاد ،

​​
ای همه ی  وجودم مادر


 

image001

 
گفته میشود که این عکس تکان دهنده احتمالا  توسط یک عکاس عراقی در یک یتیم خانه گرفته شده است
.
واین دختر کوچولو هرگز مادر خود را ندیده است

روی زمین نقشی از مادر ترسیم کرده و در آغوش آن آرام گرفته است.
 
صرف نظر از حقانیت این روایت، تصویرمورد نظر گویای واقعیتیست:
 
"شکرگذار آنچه داریم باشیم و قدر آنرا تا وقتی که از ما گرفته نشده است بدانیم
زیرا وقتی میفهمیم که دیگر دیر شده است
"



جمعه 1392/03/31

کاریکاتور

   نوشته شده توسط: عاطفه    نوع مطلب :آزاد ،

 


بقیه ی کاریکاتورها

سه شنبه 1392/03/28

حتی یک جمله...

   نوشته شده توسط: عاطفه    نوع مطلب :دکترشریعتی ،

 

 

خدا را سپاس

 

که عمر را در خواندن و نوشتن گذراندم

که بهترین شغل را در زندگی، مبارزه برای آزادی و نجات ملتم می‌دانستم واگر این دست نداد، بهترین شغل یک آدم خوب، معلمی و نویسندگی است و من از هجده سالگی کارم این هر دو .

وحماسه ام اینکه ،کارم گفتن ونوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم. یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم

و قلمم همیشه در میان من و مردم در کار بود و جز دل‌ام یا دماغ‌ام کسی و چیزی را نمی‌شناخت

 و فخرم این که در برابر هر مقتدرتر از خودم متکبرترین و در برابر ضعیف‌تر از خودم متواضع‌ترین بودم.


ایا مکانی به نام بهشت وجود دارد؟

خیر چنین مکانی وجود ندارد

بهشت یک مکان نیست ویک زمان هم نیست

بهشت یعنی ...کامل شدن

ریچارد باخ

عمری چکش برداشتم وبر سر میخی که روی سنگ بود کوبیدم

اکنون میفهمم که هم چکش خودم بودم هم میخ وهم سنگ

فرانتس کافکا

مسئله ی بزرگ زندگی این است که بدانی چه طور لابه لای انسان ها بلغزی

چه تلاش های مفرطی...صرفا برای عادی بودن

البرکامو

محرم تن بودن ،با محرم دل شدن تفاوت دارد

جواد مجابی

اگر با ثروتی اندک بخشنده وبزرگوار نباشید،با ثروت زیاد هم ناگهان ،بخشنده وبزرگوار نخواهیدشد

جان راکفلر

 


پ ن:

قسمت هایی از مقدمه کتاب «اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار»
تألیف دکتر محمود سریع القلم
انتشارات فرزان

تقدیم به ایرانیان زیر ده سال، که در آینده:

برای کسب ثروت، به نهاد دولت نزدیک نخواهند شد؛
ظرفیت
نقدپذیری و اصلاح تدریجی را در خود پدید خواهند آورد؛
از فرهنگ واکنشهای سریع به خویشتن داری،
ارتقاء فرهنگی پیدا خواهند کرد؛
از فرهنگ شفاهی و غیردقیق به
فرهنگ مسئولانه ی مکتوب، انتقال تمدنی پیدا خواهند نمود؛
از رفتارها و کارهای کوتاه مدت به گستره ی درزامدت،
رشد فکری پیدا خواهند کرد؛
تضعیف، تخریب و انتقام را از
فرهنگ سیاسی خود حذف خواهند نمود؛
به رشد فردی و استقلال فکری از طریق
مطالعه حداقل دو ساعت در روز روی خواهند آورد؛
برای
ایرانیان دیگر از رانندگی گرفته تا کسب قدرت، حقوق قائل خواهند شد؛
از رشد و موفقیت دیگران به طور واقعی خوشحال شده و درس
خواهند آموخت؛
غرور بی جا، حسادت و ناجوانمردی را به
سکوت، احترام و گذشت تبدیل خواهند کرد؛
دروغ گویی و وارونه جلوه دادن واقعیتها را از
نظام معاشرتی خود با دیگران حذف خواهند نمود؛
برای کسب قدرت، به اصل رقابت و
فرصت برای دیگران اعتقاد خواهند داشت؛
و پس از رسیدن به قدرت، فقط دوره ی محدودی، صرفا برای
تحقق کارهای بزرگ، در قدرت خواهند ماند.


شنبه 1392/01/24

کم کم یاد میگیری...

   نوشته شده توسط: عاطفه    نوع مطلب :آزاد ،

بر مور و مار، جایِ نَفَس، تنگ گشته است


بردند، بس که آدمیان، آرزو به خاک


صائب تبریزی

 

 


 

قسمتهایی ازشعربورخس :

...

شکست هایت را خواهی پذیرفت

سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همه ی راههایت را هم امروز بسازی
که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.
بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی پای هر خداحافظی.

یاد میگیری که  خیلی می ارزی ...که خیلی می ارزی.
و می آموزی و می آموزی


تعداد کل صفحات: 10 1 2 3 4 5 6 7 ...